
۸ سال دفاع مقدس
31 شهريور 1359 با حمله هوايي عراق به چند فرودگاه ايران و تعرض زميني همزمان ارتش بعث به شهرهاي غرب و جنوب ايران، جنگ 8 ساله حكومت صدام حسين عليه ايران آغاز شد. اين جنگ 19 ماه پس از پيروزي انقلاب اسلامي و چند روز پس از آن اتفاق افتاد كه صدام پيمان الجزاير را در برابر دوربينهاي تلويزيون بغداد پاره كرد. صدام در نطقي با تأكيد بر مالكيت مطلق كشورش بر اروند رود (كه وي آن را شطالعرب ناميد) و ادعاي تعلق جزاير ايران به «اعراب» جنگ را در زمين، هوا و دريا عليه ايران آغاز كرد.
اين جنگ در حالي شروع شد كه مردم ايران دوران نقاهت پس از انقلاب را ميگذراندند و طبعاً به بازسازي كشور و آرامش و سازندگي ميانديشيدند. نيروهاي مسلح نيز به دليل آن كه انتظار جنگ را نداشتند، از آمادگي چنداني براي رويارويي در يك نبرد بزرگ برخوردار نبودند. به همين دلايل، نظاميان عراق در ماههاي اول پس از شروع حمله، موفق شدند چند شهر مرزي را در غرب و جنوب ايران تصرف كنند.
علل آغاز جنگ
گرچه صدام حسين در ساعات مياني 31 شهريور و پيش از صدور فرمان حمله به ايران، موضوع اختلافات مرزي را دليل وقوع جنگ عنوان كرد، اما حتي خود او نيز ميدانست اين جنگ مرحله اجرايي نقشه برنامهريزي شده، هدفمند و فرامنطقهاي است و دولت بغداد به دليل اختلافات زميني و دريايي خود با ايران، تنها داوطلب اجراي اين نقشه شده است.
واقعيت اين است كه انقلاب اسلامي تنها سبب از بين بردن «جزيره ثبات غرب» در منطقه نشده بود، بلكه تمامي الگوها و هنجارهاي مورد نظر غرب در خاورميانه و خليج فارس را بر هم زده بود. انقلاب اسلامي در برابر نظامهاي لائيكي مورد نظر غرب در منطقه، با صراحت، احياء مذهب را صلا ميداد. علاوه بر آن قدرتهاي بزرگ از اين نگران بودند كه ثبات مورد نظر آنان در خاورميانه و همچنين جريان آرام و مطلوب نفت از خليج فارس، با تثبيت انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران به خطر افتد. به همين دليل امريكا و اتحاد جماهير شوروي ـ عليرغم اختلافات برخاسته از فضاي جنگ سرد ـ در نارضايي از انقلاب اسلامي ايران موضع يكساني داشتند.
جمهوري اسلامي ايران در طول يك سال و چند ماه قبل از وقوع جنگ تحميلي، با فشارهاي برون مرزي متعددي روبرو شد:
جنگ تبليغاتي، سياسي رواني؛ محاصره اقتصادي؛ بلوكه كردن داراييهاي ايران؛ تهديدات نظامي (مداخله نظامي در طبس و ...)؛ تحريف ماهيت انقلاب اسلامي در عرصه بينالمللي؛ دامن زدن به تروريسم و ناامني داخلي و حمايت از آن.
هدف از اين اعمال، بدبين ساختن افكار عمومي جهان نسبت به انقلاب اسلامي، جلوگيري از شناسايي سياسي جمهوري اسلامي و فراهم ساختن زمينه هاي جنگ عليه ايران بود. هدف اين بودكه هرگونه برخورد با ايران، در عرصه بينالمللي، اقدامي در جهت بازگرداندن ثبات و آرامش به منطقه ومطابق خواست جامعه جهاني جلوه كرده و توجيه پذير باشد. هدف اين بود كه نگذارند نهضت امام خميني (ره) به عامل تأثيرگذار در تعيين نظم استراتژيك جهان تبديل شود.
اين گونه اهداف و ديدگاهها نيز نميتوانست در چهارچوب اختلافات مرزي و جاهطلبيهاي صدام تعريف شود. صدام در حقيقت فريب توطئه خارجي را خورد و جاهطلبياش محركي براي انتخاب عراق در اجراي اين توطئه بود. البته در كنار اين جاهطلبي، صدام انگيزههاي جداگانهاي نيز براي جنگ داشت: صدام از تأثير انقلاب اسلامي ايران بر جمعيت 60 درصدي شيعيان عراق نگران بود؛ صدام همانگونه كه خود و دولتمردانش به دفعات اعلام كردند از پيمان الجزيره ناراضي بوده و در پي فرصتي براي لغو آن و حل يكسره اختلافات مرزي دو كشور مطابق ميل خود بود؛ صدام ـ بعدها از زبان سياستمداران عراقي و غير عراقي منتشر شد ـ مايل بود در برنامه نابودي انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران و از بين بردن خطرتفكر اسلامي براي استعمارگران، در منطقه پيشقدم شود تا بتواند حمايت دولتهايي را كه با پيروزي انقلاب اسلامي منافعشان خطر افتاده، جلب كند و خود رهبري جهان عرب را به دست گيرد.
به همين دليل بسياري از تحليلگران سياسي، جنگ تحميلي عراق عليه ايران را تهاجمي فرا منطقهاي و برخاسته از اراده برون مرزي ميشمارند.
ادامه مطلب...

شب قدر و اجابت دعا
امام علي غليه السلام فرمودند: «شب قدر در هر سالي هست، در اين شب امور همه سال (و تقديرها و سرنوشتها) فرو فرستاده ميشود، پس از درگذشت پيامبر نيز اين شب صاحباني دارد.»
شب قدر، بزرگترين، شريفترين، پر ارجترين و پر رمز و رازترين شبها در گردونه زمان است که قلمها در وصفش ميشکنند و زبانها در توصيفش قاصر و عقل و تدبيرها در فهم آن مبهوت و متحير ميمانند.
شبي که به فرموده امام صادق عليه السلام قلب رمضان به شمار ميآيد. بهترين شب سال، شب قدر است که خداوند در قرآن کريم آن را شبي پربرکت دانسته و ارزش آن را برتر از هزار ماه بيان ميکند.
آيا به راستي برکتي بالاتر از اين هست که يک شب هم تراز هزار ماه يعني 30 هزار شب يا 83 سال و 4 ماه قرار گيرد؟
چرا اين شب «شب قدر» ناميده شده است؟ چه اسراري در آن نهفته و چه وقايع و حوادثي در آن رخ داده و ميدهد؟
مفسران قرآن کريم با استفاده از قرآن و احاديث پيشوايان معصوم دين درباره نامگذاري اين شب به «شب قدر» مطالب و دلايل زيادي آوردهاند.
شب قدر يعني شب بزرگ و باعظمت، زيرا در قرآن کريم «قدر» به معناي منزلت و بزرگي خدا آمده است. (حج /74)
همه مقدرات بندگان نيز در طول سال در اين شب رقم ميخورد. (دخان /4)
همچنان که امام رضا عليه السلام فرمودند: «خداوند در شب قدر آنچه را از اين سال تا سال بعد پيش خواهد آمد مقدر ميفرمايد از زندگي يا مرگ، از خوب يا بد يا روزي، پس آنچه خداوند در اين شب مقرر فرمود، وقوع آن حتمي خواهد بود.»
البته اين امر هيچ گونه تضادي با آزادي اراده انسان و مساله اختيار ندارد زيرا تقدير الهي به وسيله فرشتگان طبق شايستگيها و لياقتهاي افراد و ميزان ايمان و تقوا و پاکي نيت و اعمال آنهاست.
بدون شک مفاهيمي چون وعده و وعيد، انذار و بشارت، کيفر و پاداش در قرآن و روايات بدون اراده و اختيار انسان بي معنا خواهد بود.
حضور انسان در محافل شب قدر، عبادت و دعا و ... جلوههايي از حضور اراده و اختيار انسان است. بزرگترين اشتباه درباره حقيقت مشيت الهي اين است که گروهي خود را صاحب همه چيز ميدانند و تصور ميکنند خداوند به صورت مطلق همه کارها را به بندگان خود واگذار کرده است؛ پس نه ثواب و عقاب در کار است و نه مسووليت و اخلاق.
گروهي ديگر نيز فکر ميکنند انسان موجودي مجبور است که هيچ اختيار و آزادي ندارد و همه چيز توسط قضا و قدر تعيين ميشود.
در حالي که حقيقت امري ميان اين دو نظر است يعني نه جبر قضا و قدر و نه واگذاري مطلق به بندگان، چرا که بعضي از کارها را ما به خواست و اراده خودمان انجام ميدهيم مثل خوردن، آشاميدن، رفتن، آمدن و ... و در بعضي ديگر از کارها همچون به دنيا آمدن، از دنيا رفتن و ... اراده و خواست ما مطرح نيست.
در شب قدر فرشتگان بسياري به زمين ميآيند به طوري که زمين بر آنها تنگ ميشود، لذا آن را «شب قدر» ناميدهاند زيرا يکي از معاني «قدر» به معناي ضيق و تنگ است (اطلاق /7) و در اين شب قرآن با تمام قدر و منزلتش به وسيله فرشته صاحب قدر بر پيامبر صلي الله عليه و آله نازل شد.
پنهان بودن شب قدر
شب قدر در طول سال بيش از يک شب نيست و آن شب نيز در ماه مبارک رمضان واقع شده است. اين مساله، مورد قبول همه مسلمانان است که هيچ گونه شک و ترديدي در آن وجود ندارد؛ زيرا از سويي خداوند در قرآن ميفرمايد: «ماه رمضان ماهي است که قرآن در آن نازل شده است.» (بقره /185)
و از سوي ديگر در آيه اول سوره قدر ميخوانيم «ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستاديم.» از همراه کردن اين دو آيه مبارکه به يکديگر چنين نتيجهگيري ميشود که شب قدر خارج از ماه مبارک رمضان نيست و حتما در اين ماه قرار دارد.
بنابر روايات اسلامي خداوند اجابت را در ميان دعاها پنهان کرده است تا مومنان به همه دعاها روي آورند. همان گونه که وقت مرگ را پنهان کرده است تا مردم در همه حال پذيراي آن باشند.
وقت قيامت و ظهور امام زمان (عج) را نيز مخفي کرده تا اهل معصيت آنها را دستاويزي براي نيل به مقاصد شوم خود قرار ندهند و در مقابل مومنان در همه حال مراقبت بيشتري از خود نشان دهند. بر همين مبنا شب قدر مخفي است و زمان دقيق آن مشخص نيست.
امام علي عليه السلام دليل مخفي بودن شب قدر را در اين ميداند که مومنان شبهاي بيشتري را قدر بدانند و به آرزوي درک فضيلت آن به کارهاي نيک و عبادت بيشتري پرداخته و از معاصي و زشتيها دوري گزينند و در پرستش خداوند تلاش بيشتري نمايند.
از سوي ديگر شب قدر بايستي مخفي باشد زيرا اگر شب خاصي معين ميشد، برخي افراد بر اثر توفيق شب زندهداري و احيائ آن به عُجب و غرور مبتلا ميشدند اما هنگامي که زمان آن معين نباشد، بر اثر مواظبت بيشتر، ملکات فاضله در نفسشان راسختر ميشود و در نتيجه از برکات و فيوضات بيشتري در اين شبها بهرهمند ميشوند.
اگر اين شب معلوم بود، حرمت و عظمت درخورشان را نداشت، زيرا مردم همواره براي هر چه که از ديد آنها مخفي است، احترام بيشتري قائلند.
فضايل شب قدر
بيترديد شب قدر از شبهاي با عظمت و با اهميت سال است و دليل فضيلت اين شب بر ساير شبها به اعتبار اموري است که در اين شب محقق ميشود.
شب آمرزش گناهان
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله در تفسير سوره «قدر» فرمودند: «هر کس شب قدر را احيا بدارد و مومن باشد و به روز جزا اعتقاد داشته باشد، تمامي گناهانش آمرزيده ميشود.»
قلب رمضان
امام صادق عليه السلام فرمودند: «از کتاب خدا استفاده ميشود که شماره ماههاي سال نزد خداوند، دوازده ماه است و سرآمد ماهها ماه رمضان است و قلب ماه رمضان ليلة القدر است.»
حضرت مهدي(عج)، صاحب شب قدر
بنا بر روايات و ظاهر آيات سوره قدر، شب قدر منحصر به زمان رسول خدا لي الله عليه و آله نيست و فرشتگان در شب قدر مقدرات يک سال را نزد «ولي مطلق زمان » ميآورند و بر او عرضه ميکنند. اين واقعيت از روز نخستين خلقت بوده است و تا قيامت هم ادامه دارد.
از سويي نيز بنابر روايات زمين از نخستين روز خلقت تا آخر فناي دنيا بيحجت نخواهد بود چنان که امام علي عليه السلام فرمودند: «شب قدر در هر سالي هست، در اين شب امور همه سال (و تقديرها و سرنوشتها) فرو فرستاده ميشود، پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله نيز اين شب صاحباني دارد.»
حجت خدا در زمين در زمان حاضر وجود مقدس و مبارک حضرت مهدي(عج) است و اوست که حجت خدا و وصي اوصيا و خليفه رسول خدا و معصوم از هر گناه و پليدي است و لذا صاحب شب قدر است.

درباره ماه رمضان
رمضان اسمى از اسماء الهى مىباشد و نبايستبه تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مىدهيم.
رمضان از اسماء الله است
هشام بن سالم نقل روايت مىنمايد و مىگويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.
فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيىء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. (1)
امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمىرود و نمىآيد كه شىء زائل و نابود شدنى مىرود و مىآيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مىباشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايتشده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان» (2) شما به راستى نمىدانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است).
واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن
رمضان از مصدر «رمض» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژهاى براستى از دقت نظر و لطافتخاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مىباشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان.
و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مىگدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است.
در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنهتر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمىكند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مىدارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مىگيرد و مىگويد:
آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوى حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد
اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده.
پىنوشتها:
1- بحار جلد 96، ص 376، طبع اسلاميه
2- بحار، ج 96، ص 377
روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم صفحه 22
به روز 12 فروردین 1334 ه.ش در شهرضا در خانواده ای مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحم مادر بود كه پدر و مادرش عازم كربلای معلّی و زیارت قبرسالار شهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روح بخش كربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید.
محمد ابراهیم درسایه محبّت های پدر ومادر پاكدامن، وارسته و مهربانش دوران كودكی را پشتسر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصیلش از هوش واستعداد فوقالعادهای برخوردار بود و با موفقیت تمام دوران دبستان و دبیرستان را پشت سر گذاشت. هنگام فراغت از تحصیل بویژه در تعطیلات تابستانی با كار وتلاش فراوان مخارج شخصی خود را برای تحصیل بدست ميآورد و از این راه به خانواده زحمتكش خود كمك قابل توجه ای ميكرد. او با شور ونشاط و مهر و محبت و صمیمیتی كه داشت به محیط گرم خانواده صفا و صمیمیت دیگری می بخشید.
پدرش از دوران كودكی او چنین مي گوید: « هنگامی كه خسته از كار روزانه به خانه برميگشتم، دیدن فرزندم تمامی خستگي ها و مرارت ها را از وجودم پاك ميكرد و اگر شبی او را نمي دیدم برایم بسیار تلخ و ناگوار بود. »
اشتیاق محمد ابراهیم به قرآن و فراگیری آن باعث ميشد كه از مادرش با اصرار بخواهد كه به او قرآن یاد بدهد و او را در حفظ سوره ها كمك كند. این علاقه تا حدی بود كه از آغاز رفتن به دبیرستان توانست قرائت كتاب آسمانی قرآن را كاملاً فرا گیرد و برخی از سورهه ای كوچك را نیز حفظ كند.
دوران سربازی 
در سال 1352 مقطع دبیرستان را با موفقیت پشت سرگذاشت و پس از اخذ دیپلم با نمرات عالی در دانشسرای اصفهان به ادامه تحصیل پرداخت. پس از دریافت مدرك تحصیلی به سربازی رفت ـ به گفته خودش تلخ ترین دوران عمرش همان دوسال سربازی بود ـ در لشكر توپخانه اصفهان مسؤولیت آشپزخانه به عهده او گذاشته شده بود.
ماه مبارك رمضان فرا رسید، ابراهیم در میان برخی از سربازان همفكر خود به دیگر سربازان پیام فرستاد كه آنها هم اگر سعی كنند تمام روزهای رمضان را روزه بگیرند، ميتوانند به هنگام سحری به آشپزخانه بیایند. «ناجی» معدوم فرمانده لشكر، وقتی كه از این توصیه ابراهیم و روزه گرفتن عدهای از سربازان مطلع شد، دستور داد همه سربازان به خط شوند و همگی بدون استثناء آب بنوشند و روزه خود را باطل كنند.
پس از این جریان ابراهیم گفته بود: « اگر آن روز با چند تیر مغزم را متلاشی ميكردند برایم گواراتر از این بود كه با چشمان خود ببینم كه چگونه این از خدا بيخبران فرمان ميدهند تا حرمت مقدس ترین فریضه دینمان را بشكنیم و تكلیف الهی را زیرپا بگذاریم. »
امّا این دوسال برای شخصی چون ابراهیم چندان خالی از لطف هم نبود؛ زیرا در همین مدت توانست با برخی از جوانان روشنفكر و انقلابی مخالف رژیم ستم شاهی آشنا شود و به تعدادی از كتب ممنوعه (از نظر ساواك) دست یابد. مطالعه آن كتابها كه مخفیانه و توسط برخی از دوستان، برایش فراهم ميشد تأثیر عمیق و سازندهای در روح و جان محمدابراهیم گذاشت و به روشنایی اندیشه و انتخاب راهش كمك شایانی كرد. مطالعه همان كتابها و برخورد و آشنایی با بعضی از دوستان، باعث شد كه ابراهیم فعالیت های خود را علیه رژیم ستمشاهی آغاز كند و به روشنگری مردم و افشای چهره طاغوت بپردازد.
ادامه مطلب...
چه جمعه ها که يک به يک غروب شد نيامدي ..... چه بغضها که در گلو رسوب شد نيامدي ..... خليل آتشين سخن ؛ تبر به دوش بت شکن ..... خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي ...... براي ما که خسته ايم نه ؛ ولي ..... براي عده اي چه خوب شد نيامدي ...... تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام ..... دوباره صبح ؛ ظهر ؛ نه غروب شد نيامدي
در انتظار ديدنت همه دلها بيقرارند ..... اي تک ستاره بهشت حسرت به دلمان نزار
عبادات بايد با نيت تقرب به خدا به جا آورده شود و دعا كه از برترين عبادتهاست تنها با همين نيت بايد انجام گيرد. همچون اولياي خاص الهي كه تسليم محض اوامر او هستند و از آن جهت دعا ميكنند كه اطاعت حق تعالي است و لذا دعايشان اجابت بشود يا نه، راضي هستند. هرچند آنان از دعا جز تقرب، چيزي نمي خواهند، اما خود دعا داراي آثار و فوايدي است كه هر دعاكنندهاي از آن بهرهمند خواهد شد، البته در صورتي كه آداب و شرايط آن را رعايت كند.
در اينجا با توجه به روايات به برخي از فوايد دعا اشاره مي كنيم
كسب معرفت: از شرايط دعا، به دست آوردن معرفت لازم براي شناخت خود و خداست. اينكه انسان بداند فقير محض است و در همه چيز محتاج خداست و خداوند بينياز از ديگران و برآورنده نياز ديگران است و بداند كه هيچ چيزي بدون اراده خداوند واقع نميشود و هرچه را او اراده كند بيدرنگ محقق ميشود. »انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون« (۱) با اين معرفت انسان با تمام وجود و با اخلاص دعا خواهد كرد و همين باعث اجابت آن ميشود. امام صادق ـ عليه السّلام ـ در بيان آيه «فليستجيبوا لي و ليؤمنوا بي» ميفرمايند: » يعني مردم بدانند كه خداوند قادر است هر آنچه را بخواهند به آنان عطا كند.«(۲) و وقتي از آن حضرت درباره علت عدم استجابت دعا پرسيدند، فرمود: » چون شما كسي را ميخوانيد كه او را نميشناسيد.«(۳)
2. آرامش رواني: گاهي انسان در زندگي روزمره خود گرفتار مشكلاتي ميشود كه بر طرف كردن آن از توانش خارج است. و » وارد آمدن فشار براي انجام كارهايي فراتر از توانمنديهاي آدمي در وي اضطراب ايجاد ميكند و اين اضطراب را نميتواند مدت درازي تحمل كند.«(۴) بهترين راه حل براي از بين بردن اضطراب و به دست آوردن آرامش، دعا و راز و نياز با خداست چرا كه دعا برقراري ارتباط بنده با خداست. خدايي كه بر هر كاري تواناست. اين ارتباط انسان را اميدوار و دلگرم به قدرتي برتر ميكند كه اگر صلاح بداند به راحتي آن فشارها و سختيها را برطرف ميكند.
3. خودسازي: برقراري ارتباط با خداوند و با او به راز و نياز پرداختن در صورتي امكانپذير است كه اعمال او خلاف خواست پروردگار نباشد. قرآن كريم ميفرمايد: » خداوند دعاي كساني را اجابت ميكند كه ايمان داشته باشند و عمل صالح انجام دهند« (شوري، 26) پس سخن گفتن با خدا و طلب حاجت از او، دلي پاك و عملي صالح لازم دارد. چنانكه حضرت علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند:» پرهيزگار باشيد و اعمالتان را صالح و درونتان را براي خدا خالص كنيد تا خداوند دعايتان را اجابت كند.(۵)« و چون شرط به اجابت رسيدن دعا، ترك گناه است، كسي كه حقيقتا درخواستي از خدا دارد، مراقب اعمال و رفتار خود خواهد بود.
4. از بين بردن خودخواهي: براي استجابت دعا بهتر است انسان اول براي ديگران دعا كند سپس براي خود. چنانكه امام صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند: » هر كس چهل مؤمن را قبل از خود دعا كند، دعايش مستجاب ميشود.«(۶) همچنين پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميفرمايند:» وقتي كسي از شما دعا ميكند آن را عموميت دهد - و براي ديگران هم دعا كند - چرا كه باعث اجابت دعاست.«(۷) طلب خير براي ديگران در واقع مبارزه دروني با انحصار طلبي و خودخواهي است.
5. نجات از دوزخ: رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميفرمايند: » در قيامت امر ميشود عدهاي را به جهنم ببرند ، خداوند به مالك جهنم ميفرمايد: به آتش بگو پاهايشان را نسوزاند چونكه با آن به مساجد ميرفتند، صورتشان را نسوزاند به خاطر وضو گرفتنشان و دستهايشان را نسوزاند چون هنگام دعا دستها را بالا ميگرفتند...»(۸)
ادامه مطلب...

بعثت نه این سرور، سرور ولایت است .::. مبعث نه این چراغ، چراغ هدایت است
خورشید چون ز شرق حرا پرتو افکند .::. احمد نه این فروغ، فروغ رسالت است
عید مبعث بر تمام مسلمانان مبارک باد
اشاره
شهيد علي صياد شيرازي را همه بچه هاي ايران مي شناسند او در هشت سال جنگ ، براي دفاع از اين مرز و بوم جنگيد و از فرماندهان بزرگ كشور بود
چند سال پيش ، ايشان طي 22 ساعت مصاحبه قسمتي از خاطرات خود را از آغاز انقلاب به بعد بيان كرد اين خاطرات در كتابي به نام ناگفته هاي جنگ منتشر شد محسن مومني ، نويسنده خوب كشورمان ، به انتخاب و ساده نويسي قسمتي از آن خاطرات پرداخت و آن را به بچه هاي كشور هديه كرد
ما مطمئن هستيم كه بچه هاي ايران نام كساني را كه جان خود را در راه انقلاب و مقاومت در برابر بيگانگان فدا كردند ، از ياد نخواهند برد .
نخستين نبرد
درست چند روز پس از پيروزي انقلاب ، در كردستان و آذربايجان غربي حوادثي رخ داد كه توجه همه مردم ايران را به خود جلب كرد گروهك هايي كه در پيروزي انقلاب با غارت پادگان ها مسلح شده بودند ، با ادعاي خودمختاري از ناآگاهي مردم سوءاستفاده كردند و گوشه اي از مملكت را به آشوب كشاندند با اوج گيري اين تحركات ، گروههاي مردم انقلابي براي در هم شكستن توطئه ضد انقلاب به آن سو شتافتند مردم اصفهان نيز ساكت ننشستند و براي دفاع از آرمان هاي انقلاب گروه هايي را به آنجا فرستادند
يك روز خبر ناگواري رسيد پنجاه و دو نفر از داوطلبان سپاه اصفهان كه مأموريتشان تمام شده بود و مي خواسته اند به اصفهان برگردند ، در 12 كيلومتري سردشت در روستايي به نام داش ساوين توسط ضدانقلاب كمين خورده اند و همگي به شهادت رسيده اند
از آن جمع يك نفر زنده مانده بود او كه به شدت مجروح شده بود ، خودش را به مردن مي زند و بعد از اين كه نيروهاي مهاجم تجهيزات و وسايل شهدا را بر مي دارند و منطقه را ترك مي كنند ، خود را به نيروهاي خودي مي رساند و ماجرا را مي گويد
اين ماجرا مانند بمبي اصفهان را تكان داد و مردم را تحريك كرد آقاي بجنوردي استاندار اصفهان جلسه اي گذاشت قرار شد من و آقاي رحيم صفوي براي تحقيق و پيگيري ماجرا به كردستان برويم ما به شهيد دكتر چمران كه وزير دفاع بود معرفي شديم و به تهران رفتيم تا همراه او به منطقه برويم
در سردشت ، دكتر چمران ما را نسبت به اوضاع و احوال كردستان توجيه كرد جالب تر از همه روحيات خودش بود او با اين كه معاون نخست وزير و وزير دفاع بود ، لباس چريكي به تن كرده و يوزي به دست پيشاپيش چهل ، پنجاه نفر پاسدار و نيروي داوطلب در سخت ترين شرايط نبرد حضور داشت

بعد از توجيه دكتر چمران درباره منطقه ، شروع كرديم به تحقيق و بررسي درباره شهادت پنجاه و دو پاسدار اصفهاني سرگرم كارمان بوديم كه خبر آمد در يكي از روستاهاي نزديك سردشت نيروهاي ضد انقلاب مقداري مهمات ذخيره كرده اند قرار بود كه يكي از هلي كوپترها گروهي را براي شناسايي به آنجا ببرد.
در آنجا من از آقاي صفوي جدا شدم او دنبال تحقيقات رفت و من هم با گروهي كه عازم شناسايي بودند ،همراه شدم در آن موقع سروان بودم و دلم مي خواست كه در اين قبيل برنامه ها شركت مستقيم داشته باشم يك قبضه تفنگ
ژـ ث و چهل تا فشنگ گرفتم و همراه گروه سوار هلي كوپتر شديم هشت نفر بوديم كه بعداز مقداري پرواز ، خلبان در كنار اتاقكي در يك دره پياده مان كرد
به محض پياده شدن شروع كرديم به تفتيش منطقه در آن اتاقك پيرمرد و پيرزني همراه يك بچه زندگي مي كردند از آنها سئوالاتي كرديم هنوز هلي كوپتر داشت بالاي سرمان مي چرخيد كه ناگهان صداي گلوله اي شنيده شد صدا خيلي نزديك بود مسير آن را پيدا كرديم به همراهان گفتم كه به طرف يال كوه كه پناهگاه خوبي بود ، بروند خلبان كه متوجه درگيري شده بود رفت به دكتر چمران خبر بدهد شدت درگيري زياد نبود البته فقط آنها تيراندازي مي كردند ما چون در جاي ثابتي پناه گرفته بوديم و تعداد فشنگمان كم بود ، از تيراندازي خودداري كرديم
ادامه مطلب...
با من سخن بگو دوكوهه
اگر بپرسي دوكوهه كجاست چه جوابي بدهيم؟ بگويم دوكوهه پادگاني است در نزديكي انديمشك كه بسيجيها را در خود جاي ميداد و بعد سكوت كنيم؟ پس كاش نميپرسدي كه دوكوهه كجاست چرا كه جواب گفتن به اين سوال بدين سادگيها ممكن نيست. كاش تو خود در دوكوهه زيسته بودي كه ديگر نيازي به اين سوال نبود. اگر آنچنان بود، شايد تو هم امروز با ما به دوكوهه ميآمدي.
دوكوهه پادگاني است در نزديكي انديمشك كه سالهاي سال با شهدا زيسته است با بسيجيها و از آنها روح گرفته است روحي جاودانه.
يك بار ديگر! سلام دوكوهه
قطارها ديگر در دوكوهه نميايستند و بسيجيها از آن بيرون نميريزند. قطارها دوكوهه را فراموش كردهاند.اما شهداء انسي دارند با دوكوهه كه مپرس.
ميگويي نه؟ از حوض روبروي حسينيه حاج همت بپرس كه همه شهداي دوكوهه با آب آن وضو ساختهاند. در حاشيه اطراف حوض تابلوهايي هست كه به ياد شهدا روييدهاند اما الفت شهدا با اين حوض نه فكر كني كه به سبب تابلوهاست. من چه بگويم اينها سخناني نيست كه بتوان گفت. تو خودت بايد دريابي وگرنه چه جاي سخن؟
اي دوكوهه، تو را با خدا چه عهدي بود كه از اين كرامت برخوردار شدي و خاك زمين تو سجدهگاه ياران خميني شد؟ و حال چه ميكني در فراق پيشانيهايشان كه سبب متصل ارض و سماء بود و آن نجواهاي عاشقانه؟
سكوت كرده و دم برنميآورد. ما كه ميدانيم زمان بستر جاري عشق است تا انسانها را در خود به خدا برساند و حقيقت تمامي آنچه در زمان حدوث مييابد باقي است. پس از حسينية حاج همت بخواه كه مهر سكوت را از لب برگيرد و با ما سخن بگويد.

حسينيه حاج همّت قلب دوكوهه است حيات دوكوهه از اينجا آغاز ميشد و به همين جا باز ميگشت. وقتي انسان عزادار است. قلب بيش از همه در رنج است و اصلاً رنج بردن را همه وجود از قلب ميآموزند دوكوهه قطعهاي از خاك كربلا است، اما در اين ميان حسينيه را قدري ديگر است. كسي ميگفت: كاش حسينيه را زباني بود تا با ما بگويد از آن سري كه ميان او و كربلاست گفتم حسينيه را آن زبان هست. كو محرم اسرار؟ دوكوهه، خاك و آب و در و ديوارهايش، همة وجودش با حضور شهداء آن همه انس داشته است كه اكنون در اين روزهاي تنهايي جايي مغمومتر از آن نمييابي. دوكوهه مغموم است و در انتظار قيامت دلش براي شهدا تنگ شده است.
عالم محضر شهداست اما كو محرمي كه اين حضور را دريابد و در برابر اين خلأ ظاهري خود را نبازد؟
زمان ميگذرد و مكان�?ها خروجي شكستند اما حقايق باقي هستند. شهيد حاجيپور زنده است من و تو مردهايم. شهدا صدق و استقامت خويش را در آن عهد ازلي كه با خدا بسته بودند اثبات كردند.
كاش ما درخيل منتظران شهادت باشيم.
برگرفته از سایت :http://www.bachehayeghalam.ir

ولادت مولی الموحدین امیرالمومنین حیدر كرار شیر خدا مولود كعبه وفرا رسیدن روز پدر را خدمت شما دوستان تبریك و تهنیت عرض میكنم.

















